در نگاهت وقتی بیدار شدم
خودم را در کنار برکه ای بافتم
که هنوز نشانی از بیداری در وجودم برای تو نبود!
نمی دانم، شاید بیدار شدن در برابر تو را نتوانم
از بیداری ها گرفته ام که در خوابم آرام باشم
حتی به کنار برکه ای خوسیده
حتی در هیاهوهای زمانم
می دانم که خود بیدارم می کنی
به زمانی که در خوابم
در هیاهوهایت گمم
به زمانی که در پی یافتن نشانی
از تنها خوابت برای من، گمم
من گمم، خوابم یا بیدار؟
تو بگو
تو که آشنای لحظه به لحظه ی خواب های منی
تو بگو
تو که، تصویر رنگی خواب های بیداریم را هم آفریننده ای
تو بگو
تو که در کنار برکه ای خوسیده هنوز بیدارم نکرده ای
من گمم، خوابم، یا بیدار؟
No comments:
Post a Comment